محمد خزائلى

186

شرح بوستان ( فارسى )

صبا ( 1 ) سرعتى ، رعد بانگ ادهمى ( 2 ) * كه بر برق پيشى گرفتى همى به تك ژاله ميريخت بر كوه و دشت * تو گفتى مگر ابر نيسان ( 3 ) گذشت يكى سيل رفتار هامون نورد ، * كه باد از پيش بازماندى چو گرد ز اوصاف حاتم بهر مرز و بوم ، * بگفتند برخى به سلطان روم : كه همتاى او در كرم مرد نيست * چو اسبش به جولان و ناورد ( 4 ) نيست بيابان‌نوردى چو كشتى بر آب * كه بالاى ( 5 ) سيرش نپرد عقاب به دستور دانا چنين گفت شاه ، * كه دعوى خجالت بود بىگواه من از حاتم آن اسب تازى نژاد ، * بخواهم گر او مكرمت كرد و داد ، بدانم كه در وى شكوه و مهيست * و گر رد كند ، بانگ طبل تهيست رسولى هنرمند و عالم به طى ( 6 ) ، * روان كرده و ده مرد همراه وى زمين مرده و ابر گريان بر او * صبا كرده بار دگر جان در او ( 7 ) به منزلگه حاتم آمد فرود * برآسود چون تشنه بر زنده ( 8 ) رود سماطى ( 9 ) بيفكند و اسبى بكشت * به دامن شكر ( 10 ) دادشان ، زر به مشت . . . . . . . . . .